تبليغاتX
تنها بودن هرگز

تنها بودن هرگز

بی تو بودن هرگز

من اخر عشقم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 2:7  توسط مجتبی (قف)  | 

گناه من تغصیر توست...

من كه لايق عشق تو نبودم تو منو لايقم كردي  

       من كه عاشقي بلد نبودم تو خودت عاشقم كردي

               من كه ديوونگي بلد نبودم تو منو ديوونه  كردي 

 

 

 

                               گناهکار...

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 14:58  توسط مجتبی (قف)  | 

دوستت دارم...

گفتم كه دوستت دارم

 گفتي كه باور نداري

گفتم اين كلمه را از حفظ نمي گويم از ته دلم مي گويم

 گفتي دلم را نيز باور نداري سكوت تلخي كردم و از ته دلم آه كشيدم مدتي سكوت با چشماني خيس و قلب شكسته

گفتي كه تو قلبم را شكستي ،

گفتم كه قلبت شكسته نشد ، احساست در هم شكست

گفتي سكوت كن ميخواهم گريه كنم من نيز سكوت كردم و با گريه تو نا آرام شدم و اشك ريختم گفتي بي خيالي از اشكهايم ،چيزي نگفتم ، و باز سكوت و يك آه تلخ

گفتي كاش كه عاشق نمي شدم ،

گفتم عاشقي همه اين دردها را دارد

 گفتي خسته شدي از همه كس ،

گفتم من با تو مي مانم

 گفتي خيلي تنهايي ،

گفتم كسي كه عاشق است تنهايي را نمي شناسد و باز گفتي تنهايي ،

گفتم كسي كه عاشق است قلب يارش بايد همان تنهايي او باشد

 گفتي كه اين حرفايت تكراري است گفتم به جز تكرارش راهي نيست .

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 23:55  توسط مجتبی (قف)  | 

سمیرا...تقديم به تو...

 

 

 


SS   AA                    IIIIII   RR             RR   AA      AA
SS   AA                   II    II  RR             RR   AA      AA
SS   AA                   II    II   RR           RR    AA      AA
SS   AA                   II    II   RR           RR    AA      AA
SS   AA                   II    II    RR         RR     AA      AA
SS   AA                   II    II     RR       RR      AA      AA
SS   AA                   II    II      RR     RR       AA      AA
SS   AA                   II    II       RR   RR        AA      AA
SS   AAMMMMMMM   II    II        RR RR         AA      AA
SS   AAMMMMMMM    IIIIII           RRR          AAAAAAA
 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 23:41  توسط مجتبی (قف)  | 

ما به هم خواهيم رسيد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 1:5  توسط مجتبی (قف)  | 

فرصتي براي عاشق شدن...

هنوز معنای باران نفهمیدم که بر اسمان دلم باریدی

هنوز معنای محبت را نمی دانستم که تو در کنج دلم جای دادی

نمی دانم تو را به چه چیز صفت دهم

 با کدام گل سرخ جواب محبتهای تو را کنم

هنوز معنای عشق نمی دانستم

 که تو با عشق ورزیدن به من عشق را نشان دادی

 

وقتی قلم در دست داشتم تا به جای گل سرخ نامه ای برایت بنویسم

هیچی به ذهن نمی رسید به جز اینکه بگویم

دوستت دارم

پس فرصتی برای عاشقی  به من بده

Image hosted by TinyPic.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 0:40  توسط مجتبی (قف)  | 

راز عشق...

 

راز عشق در اين است ، كه به يكديگر سخت نگيريد. عشقي كه آزادانه هديه نشود اسارت است.

 

راز عشق در اين است ، كه در سكوت دست يكديگر را بگيريد. كم كم ياد ميگيريد كه بدون كلام  رابطه برقرار كنيد.

 

راز عشق در اين است ،  كه به عشق بيشتر از يكديگر احترام بگذاريد، زيرا عشق هديه ازلي خداوند است.

 

راز عشق در اين است ،  كه از يكديگر انتظارات بيجا نداشته باشيد، زيرا نقص همواره جزء لاينفك انسان است. ذهنت را بر ارزشها متمركز كن كه شمارا به يكديگر نزديكتر ميكند نه بر مسائلي كه بين شما فاصله مي اندازد.

 

راز عشق در اين است ، كه حس تملك را از خود دور كني. در حقيقت هيچ كس نمي تواند مال كسي باشد. شريك زندگيت را با طناب نياز مبند. گياه هنگامي رشد ميكند كه آزادانه از هوا و نور آفتاب استفاده كند.

 

راز عشق در اين است ، كه باورها، آرمان ها و اهدافتان را با يكديگر در ميان بگذاريد.

 

راز عشق دراين است ، كه به ديگري لذت ببخشي ، ولي عشق را براي لذت نخواهي. زيرا عشق حقيقي هوا وهوس نيست. هر چه نفس قوي تر باشد ، تقاضا هايش بيشتر مي شود و هر چه تقاضا هاي نفس قوي تر باشد، خودپرستي را در تو بيشتر و بيشتر تقويت ميكند. عشق چهره واقعي خود را در ملايمت و مهرباني آشكار ميكند، نه در لذت جويي.

 

راز عشق در آرامش است ، زيرا آرامش باعث تكامل عشق مي شود. عشق، هواي نفس و احساسات شديد نيست. عشق انسان ها نسبت به يكديگر بازتابي از عشق ازلي است خداوندگار آرامش كامل است

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 23:47  توسط مجتبی (قف)  | 

خوب بينديش...

 
شكوه هاي بي انتهاي ما آدمها ! چرا دنيا اينقدر به چشم ما سياه شده است ؟
مي دانم ريشه همه اين دردها در ترس است !
 ترس از دوست داشتن ... ترس از دوست داشته شدن ....
 ترس از انتهاي راه كه بي اعتبار شويم ...!
اما همه در بطن انديشه هاي خود آگاهند كه تا خطر نكنيم
 خود را نخواهيم شناخت ... راستي تا به حال فكر كرده اي
 كه دوست داشته شدن بسي سخت تر از دوست داشتن است؟
 براي خواهان يك دل زيبا شدن بايد زيبا باشي ... زيبايي كه دست خود آدم نيست !
 لابد اين از مغزت خواهد گذشت ...
اما از من كه بپرسي مي گويم هر آدمي يكي از اجزاي صورتش زيباست .
.. براي دوست داشته شدن از آن مهمتر بايد بخشنده باشي ...
قدرت بخشيدن يك لبخند ، يك اعجاز در زندگي تو به پا خواهد كرد ...
 حال با خود بينديش آيا توان بخشيدن يك نگاه مستقيم ...
 يك تبسم شيرين را به آنكه دوستش داشته اي داشته اي ؟! خوب بينديش
 
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 16:58  توسط مجتبی (قف)  | 

دوستی...

  *.*.*.*.*دوستي *.*.*.*.*(تقدیم به سمیرای لم)
دوستي علف هرزه نباشد که برويد در خاک
دوستي( مي) نباشد که بريزيم در جام
کاش ميدانستي
دل بستن و کندن از اين بند نباشد آسان
دست من در طلب دخترکي است
که خطا ناکرده پشيمان باشد
دوستي خنده اجباري نيست
دوستي رقص صنوبرها نيست
و دل من آگاهست
و زمين سخت به خود مي لرزيد
باد بر شاخ درختان ميگفت:
با وفا همنفسي پيدا نيست !...
هر که در گوش دلم زمزمه اي سر ميداد
عشقشان عشق خياباني بود................
دوستي اشک يتيمي است که از ريشه جان مي آيد
دوستي عطرا قاقي ها نيست
چشم من خيره به ايوان بلند ابرهاست
من به دنبال تو ميگردم اي دوست
تو پيام آور شادي هايي
دوستي شايد بوسه مادر باشد وقت جان کندن طفل
دوستي شايد غم دريا باشد وقت افتادن ماهي در دام
من به دنبال تو ميگردم اي دوست
کاش مي دانستي ,کاش ميفهميدي
و به گوش همه ميگفتي تو
دوستي ما عشق ما
عشق خياباني نيست
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 17:20  توسط مجتبی (قف)  | 

غرور فدای عشق ...

 

هیچوقت کسی رو که دوست داری به

 خاطر غرورت از دست نده همیشه سعی

 کن غرورت رو به خاطر کسی که دوست

داری از دست بدی

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 0:35  توسط مجتبی (قف)  | 

تقديم به سميراي عزيزم...

ديدي                               عشقي

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@ نبودش @ @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خورد ، بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكرنمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  تو  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ، شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ، تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 10:54  توسط مجتبی (قف)  | 

تقدیم به سعید عزیز...

سلام به همه ی دوستای عزیزی که وقت گذاشتن برای خوندن وبلاگ من و سعید...

من سمیرا هستم. یه دختر ۱۸ ساله...

اگه تا این وقت شب یا بهتره بگم صبح، بیدارم و می نویسم برای اینه که می خوام از سعید جونم تشکر کنم.

سعید عزیزم مرسی از اینکه با صبر و حوصله همیشه به سوال هام جواب میدی و همیشه با مهربونی هات منو شرمنده می کنی...

مرسی از اینکه به من وبلاگ درست کردن رو یاد دادی

و وقتی یاد نمی گرفتم با حوصله ادامه می دادی...

تو جدا خوبی و من افتخار می کنم دوستی مثل تو دارم.

اگه امشب اومدم و مثل بچه ها برات نامه می نویسم برای اینه که همه بدونن هنوز نسل انسانهای واقعی منقرض نشده...

تو علاوه بر اینکه دوست منی بلکه از برادرم هم به من نزدیک تری...

امیدوارم اطرافیانت مثل من قدرت رو بدونن....

شاد باشی...  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 3:15  توسط مجتبی (قف)  | 

عشق تو...

 

از تو که با يه نگاهت زيرو رو شد روزگارم

موقع نوشتنا وقت اسم گذاشتنا

اسمي جز تو نداشتم اسمي جز تو نمي زاشتم

من تموم قصه هام قصه توست

اگه غمگين اون از غصه توست

با تو چه زندگي هايي که تو رويا هام نداشتم

تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمي زاشتم

حتي من به آرزوهات تو رو آخر مي رسوندم

مي رسيدي تو من اما آرزو به دل مي موندم

هي مي خواستم که بگم که بدوني حالمو

اما ترسو دلهره خط ميزد خيالمو

توي گفتن ونگفتن از چه روزايي گذشتم

انقده رفتم و رفتم که هنوزم برنگشتم

هرچي شعر عاشقونست من براي تو نوشتم

تو جهنم سوختم اما مي نوشتم تو بهشتم

اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعث شه

اگه مردم تو بدون چه کسي وارث شه

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 3:0  توسط مجتبی (قف)  | 

دوستت دارم...

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 20:39  توسط مجتبی (قف)  |